• Wednesday 21st November 2018

بسیاری از مردم فکر می‌کنند رژیم در آینده نزدیک فرو می‌ پاشد – گزارش میدانی/ سهراب رضایی

در حین انجام گفت‌وگوهایی درباره یک موضوع اقتصادی متوجه شدم که ایرانیانی که مسیر حرکت تحولات سیاسی و اجتماعی ایران را به سمت فروپاشی نظام سیاسی حاکم تصور می‌کنند، اکثریت طرف‌های صحبت را تشکیل می‌دهند.

این مسئله به خودی خود چیز تازه و عجیبی نیست؛ نکته عجیب اینجاست که اکثر آنان برای فروپاشی یک تاریخ مشخص در نظر گرفته‌اند. زمانی که آنان برای این فروپاشی پیش‌بینی می‌کنند کوتاه است؛ و همانقدر که کوتاه بودن آن، جلال و جبروت نظام جمهوری اسلامی را در ذهن ایرانیان درهم شکسته است ایجاد کننده ترس‌هایی نیز در بین مردم ایران نیز شده است. این گزارش حاصل برخورد اتفاقی با یک باور جمعی است. این گزارش در روزهای پیش از خروج دولت ترامپ از برجام و اتفاقات بعد از آن تهیه شده است.

تردید

در حال گفت‌وگو پیرامون تحولات بازار ارز و کاهش ارزش پول ملی جمله‌ای می‌گوید که نطفه این گزارش را شکل می‌دهد: «سوال شما وقتی درست است که فکر کنیم جمهوری اسلامی می‌تواند یک انتخابات ریاست‌جمهوری دیگر برگزار کند. من مطمئن نیستم که دیگر انتخاباتی در کار باشد» علی یک مهندس با سابقه است. دانش‌ آموخته یک دانشگاه معتبر که در یک شرکت صاحب‌نام شاغل است اما چهار ماه است حقوق نگرفته است. حرف او شبیه حرف نانوای پا به سن گذاشته‌ای است شاهد گفت‌‌وگوی او با همکار دیگرش، که به نظر بیست سالی جوان‌تر می‌آمد، هستم. نانوای مسن می‌گوید: «یک نفر بعد روحانی می‌آید. دوباره تظاهرات می‌شود و ایندفعه نمی‌توانند جمع کنند.» نانوای جوان‌تر می‌گوید «روحانی به چهار سال نمی‌کشد» «همه چیز تمام شده است»! این جمله به عنوان یک دلیل مطرح می‌شود و هربار گوینده‌اش طوری به طرف مقابل نگاه می‌کند به سختی می ‌توان این نظر را به چالش کشید. مخالفت با این پایه استدلال که «همه چیز تمام شده است» معادل با جنون یا عدم درک مسائل جاری کشور است.

مملکتی که نه آب دارد، نه دلار

چه چیزهایی تمام شده است؟ این لیستی است که از میان صحبت‌های مردم کوچه و بازار بیرون کشیده شده است: «مملکت آب ندارد» «دلار در بازار نیست» «کار نیست» «بیمه‌ها ورشکسته‌ شده‌اند ما آینده‌ای نداریم» «الکی الکی جنگ راه می‌اندازند و همه ما را بدبخت می‌کنند» «کی میگه چیزی نداریم؟ دزدی، فساد، اختلاس، بی‌ناموسی، مال مردم‌ خوری، آخوند بیکار و مفت‌خور،… از این چیزها فراوان تا دلتان بخواهد داریم» «شادی در این مملکت وجود ندارد، هر وقت می‌ خندیم تا شب بالاخره یک بلایی سرمان می‌آید. یا دلار گران می‌شود یا کنسرت لغو می‌شود یا علم‌الهدی حرفی می‌زند که اعصاب همه را به هم بریزد. تا شب یکجوری مطمئن می‌شوند دق به دل همه مردم ایران بشود بعد بخوابند» «آبرو در جهان نداریم» «به چه امیدی زندگی کنیم؟» «دیگر حتی بازار تن‌فروشی اشباع شده و تن فروش بیکار داریم« «از ما که گذشت ولی این بچه‌ها چه گناهی دارند که…«، «خودمان در جنگ بزرگ شدیم، بچه‌هایمان هم قرار است در جنگ بزرگ شوند»،…