• Saturday 19th January 2019

خیرالنساء پیکرش را به دانشگاه علوم پزشکی زاهدان هدیه کرد

دکتر «مهناز شهرکی پور»، دختر خیرالنساء درباره مادرش می گوید: «مادر من، مادر بود؛ قلبی رئوف، دلی بزرگ و روحی بخشنده داشت. مادرم زمانی که پدرم در جبهه های نبرد به سر می برد، برای همه ما تکیه گاهی به عظمت یک کوه بود و هیچ گاه نگذاشت خلاء حضور پدرم را در سال های غیبتش احساس کنیم. او در 37 سالگی سکته مغزی کرد و بعد از مدتی حالش بهبود یافت و به زندگی روزمره خود بازگشت تا زمانی که سکته قلبی کرد. تنها راه نجاتش، عمل دریچه میترال قلب بود. بنابراین، در همان سال، اولین بار عمل قلب باز را انجام داد و در سال 75 مجدد برای تعویض دریچه قلبش زیر تیغ عمل جراحی قلب باز رفت. حدود 20 سال با دریچه قلب جدیدش زندگی کرد ولی در روند درمان دچار بیماری کلسترول، دیابت، مشکلات کلیوی، پوکی استخوان و آسم شدید شد. اما صبر زیادی داشت و هیچ گاه از این دردها، ناله و شکایتی به زبان نیاورد.»
ستان وایر- پیکر «خیرالنسا معمری»، برای بهبود کیفیت و ارتقای آموزش علمی دانشجویان پزشکی، به دانشگاه علوم پزشکی زاهدان اهدا شد. این مادر 68 ساله در استان سیستان و بلوچستان، قبل از فوتش وصیت می کند خانواده اش، بدن او را به این دانشگاه اهدا کنند.

به نوشته خراسان،ویژه سیستان و بلوچستان، در حالی خیرالنساء معمری این تصمیم بزرگ را گرفت که حتی آمار اهدا کنندگان عضو هم در میان مردم این استان بسیار کم به چشم می خورد.

بنابراین گزارش،او مادر خانه داری بود که سال ها به واسطه بیماری های مختلف، رنج های فراوانی کشیده بود و در نهایت به واسطه این رنج ها، تصمیم گرفت جسمش را به پیشگاه علم تقدیم کند تا سایرین دردهای او را دیگر متحمل نشوند.

خراسان نوشت:«سرانجام قلب سرشار از مهر ، عطوفت و بخشندگی خیرالنساء در تاریخ 26 بهمن ماه امسال از تپش ایستاد و پیکرش در 27 بهمن ماه تحویل دانشگاه علوم پزشکی زاهدان شد تا جاودان بماند.»

روز شنبه استادان، دانشجویان، کارکنان و رییس دانشگاه علوم پزشکی زاهدان رفته بودند تا این مادر بخشنده را در راه علم بدرقه کنند.

دکتر «مهناز شهرکی پور»، دختر خیرالنساء درباره مادرش می گوید: «مادر من، مادر بود؛ قلبی رئوف، دلی بزرگ و روحی بخشنده داشت. مادرم زمانی که پدرم در جبهه های نبرد به سر می برد، برای همه ما تکیه گاهی به عظمت یک کوه بود و هیچ گاه نگذاشت خلاء حضور پدرم را در سال های غیبتش احساس کنیم. او در 37 سالگی سکته مغزی کرد و بعد از مدتی حالش بهبود یافت و به زندگی روزمره خود بازگشت تا زمانی که سکته قلبی کرد. تنها راه نجاتش، عمل دریچه میترال قلب بود. بنابراین، در همان سال، اولین بار عمل قلب باز را انجام داد و در سال 75 مجدد برای تعویض دریچه قلبش زیر تیغ عمل جراحی قلب باز رفت. حدود 20 سال با دریچه قلب جدیدش زندگی کرد ولی در روند درمان دچار بیماری کلسترول، دیابت، مشکلات کلیوی، پوکی استخوان و آسم شدید شد. اما صبر زیادی داشت و هیچ گاه از این دردها، ناله و شکایتی به زبان نیاورد.»

اضافه می کند:«وقتی دانشجویان با شور و شوق به همراه پزشک برای توضیحات علمی بر بالینش حاضر می شدند، بسیار خرسند می شد. حرف‎شان این بود که قبل از من، عده زیادی بدن های خود را در اختیار علم قرار داده اند تا امروز علم پیشرفت کرده است و من توانسته ام با دریچه های فلزی، سال های زیادی زندگی کنم. بنابراین، من هم باید ادای دین خود را به جا آورم و جسمم را در این راه به علم هدیه کنم تا بتوانم سبب نجات انسان های بسیاری در آینده شوم. می گفت می خواهم دانشجویان ببیند که چه گونه 30 سال با یک دریچه فلزی زندگی کردم و دلیل بیماری هایی که در این سال ها گرفتارش بودم، چه بوده تا دیگران را از این دردها نجات دهند. مادرم در روزهای آخر زندگی بارها می گفت که وظیفه خودم می دانم بدنم را در اختیار دانشجویان و پویندگان علم بگذارم تا آموزش های لازم را فرا بگیرند.»


Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *