Warning: "continue" targeting switch is equivalent to "break". Did you mean to use "continue 2"? in /customers/e/b/d/ostomaan.se/httpd.www/wp-content/themes/Extra/includes/builder/functions.php on line 4993 یوزف شومپیتر و مسئله نقش نخبگان در دموکراسی | Ostomaan.org
  • Monday 13th July 2020

یوزف شومپیتر و مسئله نقش نخبگان در دموکراسی

رأی‌دهندگان هم به فکر اینکه احتمالاً فرصتی برای زندگی بهتر پیدا می‌کنند به همان شخصی رأی می‌دهند که شیرین‌ترین قول‌ها را برای بهبود زندگی‌شان بدهد.

یوزف شومپیتر (۱۸۸۳-۱۹۵۰) اقتصاددان، جامعه‌شناس و سیاستمدار بود و در کتاب خود به نام سرمایه‌داری، سوسیالیسم و دموکراسی پایه تئوری نخبگان را گذاشت.

او در اتریش ـ مجارستان به دنیا آمد، تابعیت آلمان را گرفت ولی پس از آن به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد، تابع کشور آمریکا و پروفسور دانشگاه هاروارد شد.

یوزف شومپیتر نسبت به توده‌های مردم فوق‌العاده بدبین بود. او معتقد بود که نخبگان جامعه باید سرنوشت کشور دموکراتیک را تعیین کنند تا دموکراسی بتواند عملکرد مثبتی داشته باشد، از این‌رو او را مؤلف تئوری نخبگان و یک نظریه‌پرداز واقع‌گرا می‌نامند.

هدف شومپیتر با طرح نظریه نخبگان این بود که جوانب ایده‌آلیستی تئوری‌های دموکراسی را واقع‌بینانه‌تر بکند، بدون اینکه اهداف یک سیستم دموکراتیک را نفی کند. او فکر می‌کرد که تئوری‌های کلاسیک دموکراسی نقش اراده مردم و انتخابات را بیش از حد بزرگ کرده‌اند و نقش رهبری یعنی نقش نخبگان را بدون دلیل جدی نگرفته و به آن اهمیت ویژه‌ای نداده‌اند.

پرسشی که او مطرح می‌کرد این بود که آیا توده‌های یک جامعه قادر هستند مسئولیت حل مسائل اجتماعی را به عهده بگیرند؟ البته او این پرسش را کاملاً به‌صورت منفی پاسخ می‌داد.

شومپیتر چالش رسیدگی دولتی به مسائل یک شهر را با مدیریت یک شرکت صنعتی مقایسه می‌کرد. او نسبت به نقش مثبت توده مردم برای حل مسائل اجتماعی و سیاسی بدگمان بود و آنها را نکوهش می‌کرد. به نظر او شهروندان، خودفروشی خود را به‌ویژه به هنگام انتخابات احزاب سیاسی نشان می‌دهند. او به این نتیجه رسیده بود که هر سیاست‌مداری که قول بیشتری به رأی‌دهندگان بدهد شانس بیشتری دارد که به قدرت برسد.

رأی‌دهندگان هم به فکر اینکه احتمالاً فرصتی برای زندگی بهتر پیدا می‌کنند به همان شخصی رأی می‌دهند که شیرین‌ترین قول‌ها را برای بهبود زندگی‌شان بدهد.

بر پایه این نظریه، بدنه رأی‌دهندگان، یعنی توده مردم، انحراف‌پذیر است و به نحوی از انحاء رشوه‌گیر هم است، زیرا آنها عقیده خود را زیر فشار حرف و قول یک سیاستمدار با سرعت و هیجان‌زدگی عوض می‌کنند.

رأی‌دهندگان حتی قادر هستند به منافع خودشان هم خیانت کنند، کوتاه‌نگری می‌کنند، منافع خودشان را یا فراموش می‌کنند یا آن را اصلاً نمی‌شناسند.

شومپیتر بین نظم پادشاهی مشروطه و پادشاهی پارلمانی فرق می‌گذارد و بین این دو نظام تنها پادشاهی پارلمانی را به عنوان یک سیستم دموکراتیک قبول دارد. به نظرش در نظام پادشاهی مشروطه وزیران کشور هنوز خدمه پادشاه محسوب می‌شوند، از این‌رو عملکرد دموکراتیک ندارند. بر خلاف آن در پادشاهی پارلمانی پادشاه مجبور است به کابینه‌ای که پارلمان انتخاب نموده، رأی مثبت بدهد.

شومپیتر فکر می‌کرد که تئوری و حقیقت اجتماعی دو مقوله مختلف هستند. به نظر این دانشمند این امری محتوم است که بین تئوری‌های کلاسیک دموکراسی که اراده مثبت شهروندان را مبنا قرار می‌دهند و حقیقت کنش و عملکرد توده مردم فاصله بزرگی موجود است؛ از این‌رو به نظر او باید تئوری‌های کلاسیک دموکراسی را تغییر داد و آنها را واقع‌گراتر کرد.

برای مثال یک فرد معمولی هیچگاه یاد نگرفته‌است که به صورت جدی مسئولیتی برای حل مشکلات اجتماعی به عهده خود بگیرد و به همین دلیل نیز عقلانیت تقلیلی دارد و فراتر از آن کمبود توان قضاوت و داوری دارد با وجودی‌که دسترسی به هر نوع اطلاعات مهم را هم دارد.

شومپیتر می‌نویسد که یک شهروند حتی اگر فریب حرف‌های یک سیاستمدار را هم نخورد با وجود این می‌تواند کاملاً غیر مسئولانه رفتار کند و می‌تواند در بعضی از پیچ‌های تاریخ نقش فاجعه‌انگیزی برای یک ملت بازی کند.


Leave a reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *